header-photo




مستند تصویری - تشریحی مهر از شیوه مرمت سقف آرامگاه کوروش!
در 26 آبان ماه خبرگزاری مهر خبر از تخریب سقف آرامگاه کوروش در جریان مرمت این بنا داد. مسئولان سازمان میراث فرهنگی و مدیر بنیاد پژوهشی پارسه در حالی این خبر را تکذیب کردند که مستندات موجود تصویری خود روایت صادقی است تا افکار عمومی در خصوص مرمت یا تخریب بودن اینگونه رفتار با میراث فرهنگی کشور به قضاوت بنشینند.
به گزارش خبرنگار مهر، تعداد گفتگوهای انجام شده توسط خبرگزاری مهر با کارشناسان اهل فن و مرمتگران متخصص و همچنین حجم اطلاعات و اسناد موجود در خبرگزاری جملگی حاکی از این واقعیت است که لااقل نقدهای جدی می توان به شیوه ها و ابزار بکار رفته در نحوه مرمت این اثر جهانی وارد دانست و نمی توان از نقد کارشناسان برجسته کشور در این زمینه که قطعا از ریاست سازمان میراث فرهنگی در دانش مرمت کمتر نمی دانند ، بی تفاوت گذشت.
گرچه مبنای خبرگزاری مهر درباره این موضوع شنیدن توامان حرفهای مجریان امر مرمت و منتقدان بوده و خواهد بود، اما مسئولان بنیاد پارسه هنوز در برابر سئوالات مطرح شده پاسخی قانع کننده ارائه نکرده اند و پیگیریهای مهر هم در این باره بی نتیجه مانده است.
این خبرگزاری به عنوان رسانه ای که بیطرفی و چند صدایی بودن را معیار کار حرفه ای خود در امر اطلاع رسانی شفاف قرار داده است، مجددا اعلام می کند که حاضر به شنیدن توضیح مسئولان مربوطه درباره عکسها و سایر مستندات موجود درباره نحوه مرمت آرامگاه کوروش است و از برگزاری هرگونه مناظره و جلسه نقد و بررسی در این باره نیز استقبال می کند. اما سکوت مسوولانی که باید پاسخگو باشند ، عملکرد مثبتی از آنها به تصویر نخواهد کشید.
در عین حال برای روشن شدن مبنای علمی و استنادی انتشار خبر تخریب سقف آرامگاه کوروش، برای اولین بار برخی از تصاویر مربوط به نحوه مرمت آرامگاه کوروش را منتشر می کنیم.






تصویری از مستندنگاری نمای شمالی آرامگاه کوروش در سال 1381 که توسط بنیاد پژوهشی پارسه پاسارگاد تهیه شده است. چنانکه ملاحظه می کنید تمامی قسمتهای آرامگاه حتی کتیبه های یادگاری با روش " فتوگرامتری دستی " با مقیاس 1/1 در همان زمان ثبت شده است.
تصویر گویای همه چیز هست. بجای تراش دادن علمی و اصولی سنگی جدید، سنگ تاریخی بنا را که از قدمتی چند هزار ساله برخوردار است با شیوه ای کاملاً غیرعلمی تراش داده و تخریب کرده اند. تراشه هایی که ملاحظه می کنید متعلق به قطعه سنگی از بدنه آرامگاه است. گویا سنگ تاریخی 2500 ساله سقف بنای آرامگاه با ابتدایی ترین شیوه ها شکسته شده و براده های آن بر روی زمین قابل مشاهده است. خدا کند اینگونه نباشد.









تصویر دیگری از نحوه مرمت یا تخریب سنگهای اصلی سقف آرامگاه. تراشه سنگ تاریخی در پایین تصویر قابل مشاهده است. کارشناسان معتقدند که این شیوه در مرمت یک اثر باستانی امری کاملاً منسوخ است و حتی اگر بکار بردن سنگهای جدید در قسمتهای مورد مرمت ضروری می نمود هرگز نباید سنگ تاریخی تراش داده می شد. بلکه باید از سنگهای مطابق با الگوی مورد نیاز استفاده می شد.
از جمله مواردی که مدیران بنیاد پارسه در جریان مرمت آرامگاه کوروش بر آن تأکید دارند موضوع " گلسنگ زدایی " از بدنه آرامگاه است که در اثر رطوبت محیطی دائماً بر روی سنگهای این اثرتاریخی تاثیرات مخرب خود را اعمال می کنند. در حالیکه مدیران بنیاد پارسه معتقدند بدنه آرامگاه کاملاً " گلسنگ زدایی " شده است، برخی کارشناسان امر مرمت می گویند این شیوه " گلسنگ زدایی " کاملاً غیر علمی و برای این اثر باستانی به شدت خطرناک است. چرا که گلسنگ دارای "هاگ" هایی است که این روش موجب گسترش آن در تمام سنگهای بدنه تاریخی می شود. کارشناسان امر معتقدند که برای مقابله با این پدیده طبیعی باید پس از مطالعات تخصصی راهکارهای غیر مخرب را شناسایی و پس از وصول اطمینان و آزمایش در محل آن را بر روی بدنه اثر باستانی اعمال کنیم.
با این همه چنانکه در تصویر می بینید، کار " گلسنگ زدایی" در بدنه آرامگاه با کاردک، برس پلاستیکی و تیغ آهن بری انجام شده است و این شیوه از " گلسنگ زدایی " باعث می شود سطوحی که فاقد " گل سنگ " هستند نیز آلوده به " گل سنگ " شوند.
تخریب بخشهای دیگری از سقف. همانطور که در تصویر می بینید سنگ 2500 ساله سقف آرامگاه با ابزار و شیوه ای کاملاً غیر علمی تراشیده شده است.
چنانکه در تصویر می بینید کارگر مرمت (که قاعدتا باید کارشناسی متبحر و ویژه باشد!) با استفاده از ابزار ضربه ای بسیار مخرب ( چکش بادی ) بخشهایی از سنگ سقف آرامگاه را تخریب و سوراخی را به منظور تعبیه میلگرد فلزی در دل سنگ ایجاد کرده است. این موضوع در حالی اتفاق می افتد که به دلیل پیامدهای مخرب ناشی از تعبیه فولاد در دل سنگ، بکارگیری چنین شیوه ای در مجامع علمی از سوی کارشناسان به شدت نهی می شود.
استفاده از چکش بادی برای سوراخ کردن سنگ سقف آرامگاه یکی دیگر از مواردی است که کارشناسان امر مرمت را به واکنش و انتقاد نسبت به نحوه مرمت سقف آرامگاه کوروش واداشته است. چرا که این چکشها به عنوان ابزار ضربه زننده قوی (شوک سنگین به سنگ در زمانی کوتاه) باعث فرود آمدن ضربات مخرب و شدید بر بدنه سنگ و باز شدن ترکها و ریز ترکها در سنگ می شود.
نمونه ای از ترکهای باز شده در آرامگاه کوروش.
ترکهای دیگری که بر پیکره آرامگاه قابل مشاهده است. کارشناسان می گویند این ترکها در اثر استفاده از ابزار سنتی و غیر علمی در مرمتهای اخیر آرامگاه بر بدنه آن ایجاد شده است.
همانطور که در تصویر می بینید گروه مرمت آرامگاه کوروش اقدام به فولادگذاری در دل سنگهای این اثر تاریخی ثبت شده جهانی کرده است. برخی از کارشناسان علم مرمت معتقدند که این فولادگذاریها بی مورد است و باعث ایجاد پدیده "پیش تنیدگی" در سنگهای سقف آرامگاه می شود و در دراز مدت به علت نوسانات حرارتی و اختلاف چگالی باعث بوجود آمدن ترکهای مخربی در سنگ می شود و در صورت رسیدن رطوبت به آنها و دچار شدن به پوسیدگی، اثر باستانی به شدت تهدید می شود.
تصویر دیگری که نشان می دهد که سنگهای سقف آرامگاه به صورت پلاک کار شده است و گویا زیر آن را با ملاط ماسه و سیمان پر شده است!
نمونه سیمان به کار رفته در سنگهای آرامگاه و روش احیای بستهای فلزی که در آن از سیمان استفاده شده است.
تصویری از نحوه جابجایی سنگهای سقف آرامگاه کوروش که در آن بکارگیری از شیوه ها و ابزار ابتدایی و غیر حرفه ای در جریان مرمت این اثر جهانی کاملاً مشخص است. چنانکه در عکس ملاحظه می کنید نحوه بکارگیری اهرم فلزی برای جابجایی سنگ موجب صدمه به سنگهای زیرین و خراش و خسارت آنها شده است.
در این تصویر استخوانی را می بینید که هنگام مرمت سقف و در حین تخریب بتون سقف و حرکت به سمت فضاهای خالی در درون سقف پیدا شده است. برخی از کارشناسان با توجه به فرضیه احتمال دفن کوروش در سقف آرامگاه احتمال می دهند که این استخوان به هر حال می توانسته با این موضوع ارتباطی داشته باشد. سئوالی که این کارشناسان مطرح می کنند این است که آیا درباره این استخوان مطالعاتی انجام شده است؟ این استخوان الان کجاست؟ آیا این استخوان نمی توانسته فرضیه دفن کوروش در سقف آرامگاه را تقویت یا حتی رد کند؟
در این تصویر نمونه ای از نحوه بست های فلزی بکار رفته در مرمت آرامگاه کوروش را ملاحظه می کنید. چنانکه می بینید برای این کار از آهنهای معمولی که دچار زنگ زدگی هم هستند برای احیای بست ها استفاده شده است. کارشناسان امر مرمت بر این نکته تأکید دارند که باید لااقل برای استفاده از بستهای فلزی از آهنهای استیل و روکش دار استفاده شود. از نظر آنها علت این امرنیز چگالی سرب و آهن و وضعیت قرار گیری این بست ها در معرض عوامل جوی است که خطر تاثیرات مخرب ناشی از اختلاف نوسانی حرارتی باعث می شود تا در صورت رسیدن آب به فلز، فلز دچار زنگ زدگی در درون سنگها شود و این امر خطرات غیر قابل بازگشتی برای سنگهای آرامگاه دارد.
خبرگزاری مهر در حالی این تصاویر را منتشر می کند که چندی پیش مدیر پایگاه پارسه پاسارگاد از مرمت کارشناسی شده و مناسب سقف آرامگاه کوروش خبر داده و گفته بود : خوشبختانه مرمت سقف آرامگاه کوروش کاملا دقیق و کارشناسی و مبتنی بر اصول علمی و حرفه ای انجام شده است.
محمد حسن طالبیان افزوده بود: در مرمت سقف این اثر تاریخی از سنگهای خام مشابه سنگهای به کار رفته در آرامگاه که در محوطه موزه جدید پاسارگاد موجود بود استفاده شده است.
بنا بر اظهارات مدیر بنیاد پژوهشی پارسه از آنجا که حدود 50 سال پیش و دوره " علی سامی" مرمتگر از سیمان به جای قطعات سنگی استفاده می شده به مرور زمان سیمان و سنگها از هم جدا شده بودند لذا تصمیم به مرمت آناستیلوز گرفته شد که مرمت به روش استفاده از سنگهای مشابه است و این شیوه بیش از شش دهه است که در تخت جمشید و پاسارگاد انجام می شود.
طالبیان می افزاید: مرمتگر سقف آرامگاه کوروش از سابقه ای درخشان در مرمت سنگ برخوردار است و دارای مدرک ممتاز هنری در این زمینه و آموزش دیده ایتالیا است. از این رو کار مرمت آناستیلوز این اثر را کاملا دقیق و اصولی انجام داده است.
وی تصریح کرده است به دلیل نفوذ آب باران در سقف آرامگاه کوروش، مطالعات بر روی این سقف از سه سال گذشته آغاز و مستند نگاری این اثر با شیوه های مختلفی از جمله لیزر اسکن، قبل از اقدامات مرمتی صورت گرفت.
مهر همچنان پیگیر این موضوع خواهد بود و باز هم از تعامل منطقی سازمان میراث فرهنگی و گردشگری برای ارائه توضیحات لازم و ارائه آن به افکار عمومی استقبال می نماید .

!!!!!!!! ........ کویر مرنجاب

(نوشته اي از دوستم علي علي اسلام)
راهی که ما می رویم ...
چند روز پیش در یکی از آخرین تورهایم به کویر مرنجاب ، این مکان به اصطلاح نمونه طبیعت گردی کویری ايران رفته بودم. اما از بخت بد نه فقط به عنوان یک مسافر، بلکه به عنوان راهنمای دوستانی طبیعت دوست که به امید گذراندن روزی بدور از هیاهوی شهر، توری را از یکی از آژانس های معتبر فعال در زمینه تورهای طبیعت گردی خریده بودند.
در تمام مسیر رسیدن به کاروانسرا، ایران و طبیعتش را برای مسافرانم شکافتم. از ریز و بم طبیعت این دیار دوست داشتنی گفتیم، از تنوع اقلیم هایش، از فرهنگ های گوناگونش، از جنگل های سبز تا بیابانهای تفتیده اش. از پستانداران در خطر انقراض و پرندگان منحصر به فردش. از گرمای مطبوع آبهای جنوب تا یخچالهای عمیق کوههای شمالش. از دریاچه ها و تالابهایش تا رمل ها و ماهورهایش.
خلاصه از هر چه بود گفتیم؛ البته نه، نه از همه چیز. تنها از هر چیز که زمان مجالش را می داد. تا اینکه رسیدیم به کاروانسرای مرنجاب. همان جایی که اخیرا" روزنامه ها مجلات و صداو سیما بارها و بارها آن را به مردم معرفی کرده بودند.
که سفر به طبیعت ارزان است. که از تهران تا اولین مکانی که بتوان کویر را با غالب شاخص هایش در آن لمس کرد تنها به چند ساعت رانندگی نیاز است. اما انگار مشکلی وجود داشت.
اینجا قرار بود کاروانسرايی زیبا، یک گوشه خلوت در کنار حوضی پر از آب قنات و میان وسعت بی انتهای کویر باشد.اينجا قرار بود شما بتوانيد صداي باد را در ميان شاخه هاي تاغ هاي چند صد ساله بشنويد . اینجا قرار بود مأمن امنی برای شترهای تشنه و چکاوکهای کاکلی باشد پس چرا به این شکل در آمده است. اینجا هم که همان هیاهوی شهر است!!! اینجا هم که پر از ماشین است. پر از زجه هاي گوشخراش موتورهای دو ترکه !
مسافرانم که تا بحال در خیالات رسيدن به افسونی بودند كه قرار بود در کویر نصیبشان شود، به ناگاه با صحنه ای آشنا روبرو شدند.
«اووو......!!!!! اینجا چرا اینقدر شلوغه ؟! »
ماشین ها، از هر شکل و اندازه ای ، و ديدار دوباره آدمهاي زباله ساز . زباله ها از هر جنس و رنگی . و هیاهوی آدمهائی که همه آمده بودند کویر، اما گويا هیچکدام نه برای کویر و غلت در سكوت و گم شدن در افق هاي بكر آن ، كه براي خوردن و پاشيدن ته مانده هاي خود در زباله داني كوير!!! .آري برای مصرف کردن، برای نابود کردن و برای تجربه کردن آن چیزهایی که شاید در جای دیگر نمی شد تجربه اشان کرد!
بار اولی که به اینجا آمده بودم هنوز هیچ حرفی از طبیعت گردی برای عموم مردم نبود.فقط عاشقان راستین طبیعت این مملکت بودند که می دانستند دیدن غروب از پس تپه های شنی و تولد خورشید در میان وسعت بی انتهای دریاچه نمک چه شکوهی دارد.
در آن اولین بار، اینجا چقدر آرام بود. چقدر کویر بود. غازهای کاروانسرا از داشتن این حوض زیبا در دل خشک کویر چقدر خوشحال بودند و تاغ هایی که سایه هایشان را از سر هیچ مسفر خسته ای دریغ نمی کردند، در آن اولین بار تو می توانستی کویر را با تمام سحرش، سکوتش و البته زیبایهای غریبش حس کنی. البته می شد حدسش را زد!!
بگذارید خیلی راحت آن چیزهائی را که در جلوی چشمانم می دیدم برایتان شرح دهم.
انواع و اقسام چادرها، خصوصا" آن نوعی که اصلا" چادر طبیعت نیست. انبوه زباله ها که از تنها بشکه بی قواره و زنگ زده کنار استخر مرنجاب بیرون و به روی زمین های اطراف ریخته بود. تنه خسته تاغ های چند صد ساله که در میان چندین آتش افروخته شده توسط مسافران در حال سوختن بودند؛ آنهم نه یکی و دو تا ... عده ای کنده ها و تنه های اصلی را می سوزاندند و عده ای دیگر هم مشغول انداختن شاخه های کوچکتر در درون آتش بودند. تعدادی از خشت های قدیمی به سنگ های کنار آتش بدل شده بودند تا سیاه و تکه تکه شوند و آنهائی هم که اندکی خوش شانس تر بودند برای نگاه داشتن چادرهای این به ظاهر طبیعت گردان در هر گوشه ای به چشم می خوردند. سرو صدای توریست های طبیعت گرد در میان غرش اگزوز موتورهای دو ترکه گم شده بود.
از آن حوض زیبای صفوی با غازهای پر سروصدا و آب آئینه گونش دیگر خبری نیست. اندامی بود بی قاعده مملو از رسوبات، خالی از آب و پر از شیشه خرده.
آجرهای زیبای اطراف حوض که روزگاری با نهایت دقت معمار صفوی در کنار هم چیده شده بودند. امروز شکسته و بی نظم در هر گوشه ای به چشم می خورند. تقریبا" تمامی مسافرانم بالاتفاق تقاضا کردند تا فعلا" بازدید از کاروانسرا را فراموش کنیم !!
اندکی آن طرف تر و پس از «چاه دستکن» توقف می کنیم تا برای پیاده روی بر روی تپه های شن روان آماده شویم. اما اینجا هم آن تپه های شنی چند سال پیش نیست. گزها و تاغ ها و قیچ هایی که سالهای سال خشونت طبیعت را تحمل کرده بودند امروز با موجودی بی رحم تر مواجه شده اند. موجودی خشن با رفتارهای عجیب!!! موجودی که یک قوطی نوشابه 5/1 لیتری را با خود از تپه های شن روان بالا می کشد، اما حاضر نیست ظرف پلاستیکی خالی 50 گرمی آن را با خود به پائین بیاورد!!!
در هر گوشه ای، در پای هر بوته گزی نشانی از بی فرهنگی و جهل ما به چشم می خورد. باز هم زباله ها، پلاستیک ها، ته مانده های غذا و جای زشت آتش افروخته.
و باز هم موتور سوارانی که تپه های شنی را به پیست موتور سواری تبديل کرده بودند ! لحظه ای فكر کردم که چطور این صحنه ها را برای مسافرانم توجیه کنم؟ چه بگویم؟ تقصیر را به گردن چه کسي بیاندازم ؟
حتما" می دانید كه این شلوغی ها، این زباله ها و اینگونه تخریب ها،گذشته از صورت زشت و ناشایستشان، گذشته از فاش ساختن نوع بينش و فرهنگ جديد ما، باعث مرگ و میر بسیاری از حیوانات و بهم خوردن چرخه طبیعی زندگی بسیاری از آنها می شود!
به نظر می رسد ادامه این روند و دعوت از عموم مردم که هنوز فرهنگ استفاده از طبیعت را ندارند بجای ایجاد زیر ساخت های فرهنگی و فرهنگ سازی عمومی در زمینه نوع سفرها و حفظ طبیعت به زودی باعث از بین رفتن باقی جاذبه های طبیعی ما خواهد شد. آنهم در وضعیتی که سازمانهای متولی گردشگری و حفظ محیط زیست هنوز هیچ سازو کار درستی برای حفاظت از طبیعت نیاندیشبده اند.
متاسفانه عدم شناخت درست از صنعت طبیعت گردی در این کشور باعث می شود تا ما علاوه بر تکرار اشتباهات انجام شده توسط برخی از کشورهای فعال در زمینه طبیعت گردی باعث شکست این صنعت نو پا در کشوری شویم که گرچه دارای ظرفیت های بالقوه ای جهت ورود گردشگران طبیعت دوست است اما به جهت داشتن اقلیمی خشک و نیمه خشک دارای طبیعی بسیار حساس و آسیب پذیر در برابر اشتباهات ما ايرانيهاست.
گاهی اوقات با خود می اندیشم كه تا چند سال دیگر برای بودن در طبیعت واقعی، هر بار باید چقدر دور و دورتر شدم؟!!!

نقدي بر بيانيه انجمن كوهنوردان ايران

در بيان هر موضوعي اگر ما با كلي گوئي و بدون ذكر مقدمه اي اساسي و درست ، به سراغ ابراز نتيجه برويم ، و عنوان آنرا بيانيه بگذاريم ، در نظر مخاطب دنياي معاصر ، به سادگي تار و پود نواقص آن پيدا و عيان خواهد بود ، هر چند كه اگر عنوان دكور بيانيه مان ، نام فلان انجمن و سازمان و. . . باشد . و مهمتر آنكه اگر عمده رويكرد اينگونه بيانيه به نوعي كوبيدن بر دهان منتقدان باشد ، كاش ، دشنامي جانانه نثار كنند نه اينگونه كردار
. . .

مخاطب من بيانيه بسيار نا شيوا و پر از لحن يكجانبه گرايانه انجمن كوهنوردان ايران مي باشد ، نه ابتداي درستي دارد كه به شرح مختصري از رويداد و بيان آن چيزهائي بپردازد كه باعث بروز چنين بياني شده است ، و نه انتهائي شفاف و مبرهن ، در ابتدا بدون هيچ ذكر كاملي از انتقادها ، لحن نتيجه گيري به خود ميگيرد و بدون بيان مفروضات به سراغ بيان احكام ميرود و خلاصه ، خواننده را در ندانستن زواياي اين رخداد ، به سراب نتايج خود خوانده خويش مي برد. گويا كه نويسنده مي پندارد هر گونه اظهار نظري كه بوي خلاف و عدم تاييد بعضي موارد در اين برنامه را بدهد محكوم به خطاست و ناشايست ، همچنانكه در قسمت اول از اين خطابه با بياني پند واندرز گونه ، خانواده مرحوم سامان نعمتي را از بعضي تفكرات نهي مي كند.


اما مثال ما سطري ازسطرهاي ابتدائي اين بيانيه است كه مي گويد " درمیان انتقادهایی که به تیم نانگاپاربات یا سرپرستی آن شده است ، چند اظهار نظر نادرست نیز گفته شده که می تواند موجب وارد شدن ضربه هایی به کوه نوردی و سازمان های دست اندر کار آن شود "

اين متن مي گويد " در ميان انتقادهايي 000 چند اظهار نظر نادرست نيز ...." و بدون بيان آن انتقادها ، باب گفتمان خود را از آن، به زعم خود " اظهار نظر هاي نادرست " شروع ميكند .
و با بيان دو نمونه از اين " اظهار نظر هاي نادرست " و بررسي مختصر آنها به سراغ تقسيم بندي انتقادها ميرود و آنها را در سه دسته داراي ايراد و نقص مي داند : 1- طرح مسایل انحرافی 2- اشکال فنی در انتقادها 3- بی توجهی به ارزش های برنامه ی نانگاپاربات

با فرض دارا بودن اين ايرادها بر بعضي انتقادها اولا چرا نويسنده در ابتدا ، قسمت خالي ليوان آب منتقدان را مد نظر قرار مي دهد و چرا تا پايان اين ديدگاه را با عدم بيان ديگر ديدگاهها حفظ و بجاي (به قول خود) "اظهار نظر هاي نادرست" به بيان اظهار نظر هاي درست نمي پردازد . حال به سراغ بررسي گونه هائي از اين نوشتار مي رويم.

در طرح مسائل انحرافي دو مورد تاييد صلاحيت براي تيم هاي خارج كشور از طرف فدراسيون كوهنوردي و توقف عملیات جستجو از طرف سرپرست به بحث گذاشته شده است كه بنا به نظر نويسنده مورد اول بهتر است جائز نباشد و فدراسيون بهتر است در اينجا از حالت نظارتي خارج باشد ، و در مورد دوم هم ميتوان قبول كرد كه سرپرست به واقع ، دغدغه بسياري در مورد اعضاي تيم خود دارد اما آيا هر سرپرستي ميتواند با توجه به ويژگيهاي برنامه ، تشخيص درستي در پيشگيري از عدم بروز اين رخداد ها بدهد .

در سطر اول دسته دوم اشكال انتقادي- اشکال فنی در انتقادها - باز نويسنده چنين آغاز مي كند كه "در بیشتر انتقادهایی که به برنامه شده ، توجه نکرده اند که در کوه نوردی هم مانند بسیاری کارهای اجتماعی ديگر مسئوليت وجهي دوسويه دارد " و در اين بيان همچنان خواننده دنبال آن انتقاد ها مي گردد ، نويسنده چنان مي نويسد كه گويا تحليلي جامع از انتقادها در " پيش جمله اش " كرده ، كه حال بايد ، در حال نتيجه گيري باشد ، . . . ... اما بحث خطاهاي سرپرستي و مديريت تيم را كه شايد بيشترين جهت انتقادها را در بر ميگيرد ، كه منجر به صعود 6 نفري و تنها ماني فرد ناتوان مي باشد را نويسنده بسيار جالب گريز ميزند و بي هيچ نگاهي به آن مي گويد :
" علاوه بر مسوولیت سرپرست در هدایت گروه ، اعضای گروه هم موظف به تبعیت از دستور سرپرست هستند . اگرکسی ، بر اثر اجرای دستور سرپرست دچار حادثه ای شود ، ممکن است سرپرست را مسوول دانست . اما تمکین نکردن به دستور سرپرست ، از مواردی است که رافع مسوولیت او در چنین موارد است ."

و با توجه به اينكه ايشان ذكري از حداقل مسئوليت هاي بسيار مهم سرپرست در قبال گروه نمي آورند ، به سراغ مسئوليت جناب آقاي سامان نعمتي در قبال سرپرست ميرود.(البته در فحواي كلام بدين صورت ميباشد )

بررسي دوباره اين پاراگراف بيانيه انجمن :
2-2 اشکال فنی در انتقادها
در بیشتر انتقادهایی که به برنامه شده ، توجه نکرده اند که در کوه نوردی هم مانند بسیاری کارهای اجتماعی دیگر " مسوولیت " وجهی دوسویه دارد . به این معنا که علاوه بر مسوولیت سرپرست در هدایت گروه ، اعضای گروه هم موظف به تبعیت از دستور سرپرست هستند . اگرکسی ، بر اثر اجرای دستور سرپرست دچار حادثه ای شود ، ممکن است سرپرست را مسوول دانست . اما تمکین نکردن به دستور سرپرست ، از مواردی است که رافع مسوولیت او در چنین موارد است .

احتمالا به قول نويسنده تمام موارد فني در اين مورد شكل مي گيرد چون ايشان فقط همين مطلب را تا آخر اين مبحث اشاركي مي كنند و جالبتر آنكه پيشنهاداتي هم در زمينه بروز تعاريف جديد سرپرستي مينمايند ( بدون هيچ ذكري از مراجع آنها )... اگر ايشان مي خواستند حداقل قضاوت درستي در همين مبحث سرپرستي بفرمايند بايد اطلاعات اتفاقات افتاده ، حين برنامه را تا آنجائي كه محل بروز و درز پيدا نموده است را فهرست و جمع آوري مي كردند و سپس به تجزيه و تحليل آن اقدام مينمودند و در نهايت امر به سراغ اين حكم ميرفتند كه " تمکین نکردن به دستور سرپرست ، از مواردی است که رافع مسوولیت او در چنین موارد است . "
به طور نمونه اين مطلب را با توجه به اخبار سايت باشگاه مربوطه ذكر مي كنيم .

آخرين اخبار از تيم" 20"
تاریخ : جمعه، 28 تیر، 1387
موضوع : آخرين خبرها از تيم

گزارش اوليه ي دريافتي از صعود تيم نانگاپاربات:

اعضاي تيم چهارشنبه شب ساعت22:30 دقيقه از خواب بيدار شده اند و ساعت 00:30 بامداد پنجشنبه حركت خود را به سمت قله آغاز كزده اند.

هوا خوب بوده و برخلاف پيش بيني ها ي قبلي تا اواسط روز باد سرعت چنداني نداشته است و از آن به بعد كم كم هوا رو به خرابي گذاشته و بارش شروع شده است.

حوالي ساعت 10 صبح بوده كه سامان نعمتي برخلاف تلاش و قدرت بدني بالايي كه تا اين مرحله ي برنامه داشته دچار علائم ارتفاع زدگي و خواب آلودگي مي شود، سرپرست از سامان مي خواهد كه برگردد پايين اما او قبول نمي كند كمي ديگر ادامه مي دهند يك بار كاظم و يك بار احسان داوطلب مي شوند كه از صعود صرف نظر و همراه سامان برگردند پايين اما سامان باز تسليم نمي شود تيم يك ساعت دست از حركت بر مي دارد و بنا مي شود كه همه با هم برگردند پايين، هوا هنوز خوب و روشن بوده و براي رسيدن به كمپ چهار كاملا مساعد... سامان بالاخره تسليم مي شود و قبول مي كند برگردد كمپ چهار به شرطي كه تيم به حركت خود ادامه دهد.
وقتي اعضاي تيم به سمت قله حركت مي كنند و از سامان به اندازه ي كافي فاصله مي گيرند متوجه مي شوند كه سامان برخلاف قولش دارد آرام آرام صعود مي كند اما با مكث و ايست ها ي طولاني...

كاظم و سهند ساعت 16 عصر ؛حسين و احسان و ليلا بين 16:30 الي 17 روي قله مي ايستند... از اين ساعت به بعد باد و بارش كه از دو سه ساعت قبل شروع شده بوده شدت مي گيرد ( بعد از ساعت 16:30 ارتباط ما هم با تيم قطع شد و براساس گزارش پشتيباني در بيس كمپ بي سيم ها هم قطع شده بودند.)

سامان وقتي مي بيند همه در حال بازگشت هستند به موازات بقيه شروع مي كند به پايين آمدن، ظاهرا بسيار ناراحت بوده از اين كه به علت سرعت كم، زمانِ لازم براي صعود قله را از دست داده است و سعي مي كرده با فاصله ي 20 دقيقه اي از ساير افراد تيم حركت كند و گويا قصد داشته از تيم جدا شود؛ شب را بيواك و روز بعد قله را صعود كندكه با توجه به گزارش هاي هواشناسي اين كار بسيار خطرناك است.

با تاريكي هوا بر شدت باد و كولاك هم افزوده شده و شرايط بسيار دشوار و خطرناكي را براي اعضاي تيم رقم زده است به طوري كه كاظم و احسان رفته اند دنبال پيدا كردن چادر ها و با وجود جي پي اس و داشتن جهت، ساعت 2 بعد از نيمه شب موفق شده اند به محل كمپ چهار برسند و ساير افراد را خبر كنند. بالاخره ساعت 5 صبح سهند و ليلا و حسين كه هر كدام شب سختي را با بيواك در هواي بسيار بد گذرانده اند به چادرها مي رسند اما سامان نمي آيد.

**************************************

البته اين نمونه اي از اين دست بود كه بيانيه نويس محترم هيچ گونه نگاهي به اين موارد وتجزيه و تحليل آنها ندارد ، . . .

اما مبحث آخر نويسنده ، بياني مي باشد بسيار مرسوم ، كه چوب ارزش گذاري مي نامند و آنرا هميشه بر سر كليه بررسي كنندگان و منتقدان و ... مي كوبند ، البته از ايشان با توجه به روند و رويه اين خطابه شان آنچنان بعيد به نظر نمي رسيد كه بدين گونه ختم كلام كنند. ايشان طبق معمول اين رويه ها ، چندين بار كلمه اولين و نخستين بار و آنچنان و اينچنان را بكار مي برند كه توصيه ميكنم خدمتشان ، آنها را اگر مي توانند در مباحث استانداردهاي جهاني مطرح و عرض اندام كنند. اما توجه ايشان را به واقعيتهائي با توجه به فضاي كوهنوردي و جامعه مان جلب مي كنيم . . .


- چرا ما در 40 يا 35 سالي كه از اينهمه صعودهاي 8000 متري مي گذرد ، هنوز موفق به ارائه حتي يك مسير و يك طراحي منحصر به فرد وحتي يك گونه عبور ساده ، ولي جديد و منحصر به فرد نشده ايم اما هر ساله شاهد اخبار صعودهاي مختلف مسيرهاي تكراري با انواع و اقسام طناب هاي ثابت و كارگاهاي ايجاد شده توسط ديگران هستيم در واقع هر ساله عده اي با توجه به پيامدهاي خبري و اينگونه ارزش گذاريها،اقدام به حدر ريزي سرمايه مالي و جاني خود نموده و از قلل توريستي 7000 متري تا قلل مشكل تررا هدف كوهنوردي خود مينمايند
اما بسياري قادر به انجام به طور مثال پيمايشي ساده در خط ارس هاي كوههاي خود ما در فصل زمستان نمي باشند ...

- چرا در جامعه ما بيشتر كساني كه در اين صعودها شركت ميكنند اشخاصي از طيف درآمدزائي بالا هستند و ما كوهنوردان بسيار توانمند ولي فقير و ناتوان در امور مالي زندگي خود داريم كه نمي توانند مانند بسياري از آقايان آزادانه اين گونه طي طريق كنند و افتخار بيابند ... آيا در جامعه سوپر فئودال ما مجالي براي اينگونه افتخار سرائي ها مي بينيد.

- شاهد توجه نكردن ما كوهنوردان به مباحث عميق كوهنوردي ، همين رخدادهاي ناگواري مي باشد كه در برنامه هاي مختلف ما محل اعراب و حضور پيدا مي كنند مانند آنچه كه در برنامه اخير خود فدراسيون كوهنوردي ايران و حادثه اي كه براي دكتر بهالو پيش آمده است ويا برنامه صعود زمستاني گرده آلمانهاي گروه آرش و يا . . .
مي باشد.

- البته اقدام اين دوستان واجد ويژگيهاي خوب و قابل توجه مي باشد و در بسياري موارد قابل تشويق و قدرداني هم مي باشند، اما با در نظر گرفتن وزنه خطاهاي آنها ، متاسفانه نمره قابل قبولي نمي توان به آنها ارائه داد . ( از نظر بنده )

كوهنوردي زشت

روزي و روزگاري ، كه ابتداي كوه رفتنم بود ، تشويق كنندگانم مي گفتند كوهنوردي براي رسيدن به صلح و آرامش است اينجا خبري از رقابت و مردن براي فتح كردن و كشته شدن براي رسيدن نيست ، اما افسوس ، در سخني كه گوينده آنرا رياست فدراسيون كوهنوردي بيان مي كنند و در صفحه وب باشگاه دماوند نقل شده است ، اوج اينگونه كج فهمي از مردن براي رسيدن را مي بينيم كه شايد در همه ما رسوخ كرده باشد ، هدف قلة اي سنگيست و سنگواره شدن براي تاريخ نويسان فتح ، اما فتحي كه نه روح ما را اعتلايي مي بخشد و نه شعور ما را ، فقط قدرت ماهيچگان ما را توان و نيرو مي دهد ، تا روح گلادياتور پرور ما ، توان فتحي ديگر از اين دست را بيابد ..........
"آقای محمود شعاعی ضمن تاکید بر اهمیت ارج نهادن بر ارزشهای انسانی و ضرورت تاکید بر آن در هر برنامه ورزشی از سختی صعود به قله نانگاپاربات و تعداد بسیار زیاد کشته شدگان در تاریخ صعود به این قله و ضرورت برنامه ریزی دقیق در این صعود ها و لزوم پیروی اعضای تیم از دستورات سرپرستی و هماهنگی سرپرست با روحیات اعضای تیم سخن گفت و گفت که جا داشت با توجه به سختی برنامه صعود در این برنامه ،هر شش نفر عضو تیم صعود به قله کشته می شدند ولی اینکه فقط یکی از اعضا مفقود شده خود اقبال بلند اعضای تیم را نشان می دهد. "

سلام

اينجانب از سال 1375 در باشگاه كوهنوردي و اسكي دماوند فعاليت جدي خود را در زمينه كوهنوردي آغاز كرده ام. و محيط هاي كوه نوردي بسياري را ديده و با آنها در تماس بوده و هستم . در اين محيط ها بسيار
چيزها و ناچيزها ديده و شنيده ام ، اما متاسفانه ، كم چيزهاي قابل ارزش ، براي بيان ، بيان شده ديده ام و بسيار مطالب با ارزش تر از نحوه پيمايش و زمان قاپيدن قله و . . .كه مانده همچنان براي گفتن و يافتن ( البته از ديدگاه من )
شالوده بحث هاي ما، فقط گزارش هاي پياپي و خبر رساني از فلان و بهمان بوده و مي باشد . اوج دامنه آن ، برافراشتن علم پيروزي براي كسي و كساني ميباشد، ما نه توان و اجازه تحليلي آزاد و بياني آزاد داريم و نه آداب و كردار اين گونه گفتمان ها را ، جامعه " تك متكلم پرور ما " به ما آموخته است . . .

اما وبلاگي را كه در پيش رو داريد در جهت بررسي افكار و آرمان هاي كساني ميباشد كه به نحوي طبيعت را جايگاه فعاليت خود ساخته اند ، البته مي دانيم كه ، رشته هاي زيادي هستند كه طبيعت جز يا درصد زيادي از بستر حركتي آنها را در بر مي گيرد ، بعضي ها شالوده كاري بيشتر و بعضي ها شالوده ذوقي بيشتر ...
مثلا كساني كه در بحث مهندسي رودخانه فعاليت مي كنند ، ديدگاه كار و حرفه اي را بيشتر دنبال مي كنند و كساني هم مثل بنده از ديدگاه كوهنوردي بيشتر به طبيعت رجوع كرده ايم ...

بررسي انواع آرمان خواهي ها و هدف گذاريها در حيطه كوهنوردي


ورزش سازماندهي شده مقوله اي مي باشد كه عمده رويكرد آن ، به تواناييهاي جسمي و فيزيكي بر مي گردد . هدف رسيدن به سكو ، جايگاه و كسب رتبه مي باشد . براي همين ما شاهديم كه در مباحث متعالي تر اين گونه رويكرد و رويه هيچ جايگاهي در حوزه بيان انديشه بشريت ندارد . . . مي بينيم و هر روزه شاهديم كه در ميادين اينگونه رقابت ها ، چه رفاقت ها كه پايمال و چه حماقت ها كه به بار مي آيد . . . بهتر است با توجه به قابليتهاي ديگر فعاليتهاي كوهنوردي كه بسيار برتر و والاتر از فيزيك و تكنيك صرف مي باشد و همزمان با نگرشي كه از عشق وآگاهي اي كه از رخسار طبيعت در هر گاممان به كوهستان حاصل مي شود ، كوهنوردي سرزمينمان را از اين آلودگيها برهانيم ، تا شاهد پديدار شدن انسانهايي والا ، نظير" نادر ابراهيمي" باشيم . . .