header-photo

!!!!!!!! ........ کویر مرنجاب

(نوشته اي از دوستم علي علي اسلام)
راهی که ما می رویم ...
چند روز پیش در یکی از آخرین تورهایم به کویر مرنجاب ، این مکان به اصطلاح نمونه طبیعت گردی کویری ايران رفته بودم. اما از بخت بد نه فقط به عنوان یک مسافر، بلکه به عنوان راهنمای دوستانی طبیعت دوست که به امید گذراندن روزی بدور از هیاهوی شهر، توری را از یکی از آژانس های معتبر فعال در زمینه تورهای طبیعت گردی خریده بودند.
در تمام مسیر رسیدن به کاروانسرا، ایران و طبیعتش را برای مسافرانم شکافتم. از ریز و بم طبیعت این دیار دوست داشتنی گفتیم، از تنوع اقلیم هایش، از فرهنگ های گوناگونش، از جنگل های سبز تا بیابانهای تفتیده اش. از پستانداران در خطر انقراض و پرندگان منحصر به فردش. از گرمای مطبوع آبهای جنوب تا یخچالهای عمیق کوههای شمالش. از دریاچه ها و تالابهایش تا رمل ها و ماهورهایش.
خلاصه از هر چه بود گفتیم؛ البته نه، نه از همه چیز. تنها از هر چیز که زمان مجالش را می داد. تا اینکه رسیدیم به کاروانسرای مرنجاب. همان جایی که اخیرا" روزنامه ها مجلات و صداو سیما بارها و بارها آن را به مردم معرفی کرده بودند.
که سفر به طبیعت ارزان است. که از تهران تا اولین مکانی که بتوان کویر را با غالب شاخص هایش در آن لمس کرد تنها به چند ساعت رانندگی نیاز است. اما انگار مشکلی وجود داشت.
اینجا قرار بود کاروانسرايی زیبا، یک گوشه خلوت در کنار حوضی پر از آب قنات و میان وسعت بی انتهای کویر باشد.اينجا قرار بود شما بتوانيد صداي باد را در ميان شاخه هاي تاغ هاي چند صد ساله بشنويد . اینجا قرار بود مأمن امنی برای شترهای تشنه و چکاوکهای کاکلی باشد پس چرا به این شکل در آمده است. اینجا هم که همان هیاهوی شهر است!!! اینجا هم که پر از ماشین است. پر از زجه هاي گوشخراش موتورهای دو ترکه !
مسافرانم که تا بحال در خیالات رسيدن به افسونی بودند كه قرار بود در کویر نصیبشان شود، به ناگاه با صحنه ای آشنا روبرو شدند.
«اووو......!!!!! اینجا چرا اینقدر شلوغه ؟! »
ماشین ها، از هر شکل و اندازه ای ، و ديدار دوباره آدمهاي زباله ساز . زباله ها از هر جنس و رنگی . و هیاهوی آدمهائی که همه آمده بودند کویر، اما گويا هیچکدام نه برای کویر و غلت در سكوت و گم شدن در افق هاي بكر آن ، كه براي خوردن و پاشيدن ته مانده هاي خود در زباله داني كوير!!! .آري برای مصرف کردن، برای نابود کردن و برای تجربه کردن آن چیزهایی که شاید در جای دیگر نمی شد تجربه اشان کرد!
بار اولی که به اینجا آمده بودم هنوز هیچ حرفی از طبیعت گردی برای عموم مردم نبود.فقط عاشقان راستین طبیعت این مملکت بودند که می دانستند دیدن غروب از پس تپه های شنی و تولد خورشید در میان وسعت بی انتهای دریاچه نمک چه شکوهی دارد.
در آن اولین بار، اینجا چقدر آرام بود. چقدر کویر بود. غازهای کاروانسرا از داشتن این حوض زیبا در دل خشک کویر چقدر خوشحال بودند و تاغ هایی که سایه هایشان را از سر هیچ مسفر خسته ای دریغ نمی کردند، در آن اولین بار تو می توانستی کویر را با تمام سحرش، سکوتش و البته زیبایهای غریبش حس کنی. البته می شد حدسش را زد!!
بگذارید خیلی راحت آن چیزهائی را که در جلوی چشمانم می دیدم برایتان شرح دهم.
انواع و اقسام چادرها، خصوصا" آن نوعی که اصلا" چادر طبیعت نیست. انبوه زباله ها که از تنها بشکه بی قواره و زنگ زده کنار استخر مرنجاب بیرون و به روی زمین های اطراف ریخته بود. تنه خسته تاغ های چند صد ساله که در میان چندین آتش افروخته شده توسط مسافران در حال سوختن بودند؛ آنهم نه یکی و دو تا ... عده ای کنده ها و تنه های اصلی را می سوزاندند و عده ای دیگر هم مشغول انداختن شاخه های کوچکتر در درون آتش بودند. تعدادی از خشت های قدیمی به سنگ های کنار آتش بدل شده بودند تا سیاه و تکه تکه شوند و آنهائی هم که اندکی خوش شانس تر بودند برای نگاه داشتن چادرهای این به ظاهر طبیعت گردان در هر گوشه ای به چشم می خوردند. سرو صدای توریست های طبیعت گرد در میان غرش اگزوز موتورهای دو ترکه گم شده بود.
از آن حوض زیبای صفوی با غازهای پر سروصدا و آب آئینه گونش دیگر خبری نیست. اندامی بود بی قاعده مملو از رسوبات، خالی از آب و پر از شیشه خرده.
آجرهای زیبای اطراف حوض که روزگاری با نهایت دقت معمار صفوی در کنار هم چیده شده بودند. امروز شکسته و بی نظم در هر گوشه ای به چشم می خورند. تقریبا" تمامی مسافرانم بالاتفاق تقاضا کردند تا فعلا" بازدید از کاروانسرا را فراموش کنیم !!
اندکی آن طرف تر و پس از «چاه دستکن» توقف می کنیم تا برای پیاده روی بر روی تپه های شن روان آماده شویم. اما اینجا هم آن تپه های شنی چند سال پیش نیست. گزها و تاغ ها و قیچ هایی که سالهای سال خشونت طبیعت را تحمل کرده بودند امروز با موجودی بی رحم تر مواجه شده اند. موجودی خشن با رفتارهای عجیب!!! موجودی که یک قوطی نوشابه 5/1 لیتری را با خود از تپه های شن روان بالا می کشد، اما حاضر نیست ظرف پلاستیکی خالی 50 گرمی آن را با خود به پائین بیاورد!!!
در هر گوشه ای، در پای هر بوته گزی نشانی از بی فرهنگی و جهل ما به چشم می خورد. باز هم زباله ها، پلاستیک ها، ته مانده های غذا و جای زشت آتش افروخته.
و باز هم موتور سوارانی که تپه های شنی را به پیست موتور سواری تبديل کرده بودند ! لحظه ای فكر کردم که چطور این صحنه ها را برای مسافرانم توجیه کنم؟ چه بگویم؟ تقصیر را به گردن چه کسي بیاندازم ؟
حتما" می دانید كه این شلوغی ها، این زباله ها و اینگونه تخریب ها،گذشته از صورت زشت و ناشایستشان، گذشته از فاش ساختن نوع بينش و فرهنگ جديد ما، باعث مرگ و میر بسیاری از حیوانات و بهم خوردن چرخه طبیعی زندگی بسیاری از آنها می شود!
به نظر می رسد ادامه این روند و دعوت از عموم مردم که هنوز فرهنگ استفاده از طبیعت را ندارند بجای ایجاد زیر ساخت های فرهنگی و فرهنگ سازی عمومی در زمینه نوع سفرها و حفظ طبیعت به زودی باعث از بین رفتن باقی جاذبه های طبیعی ما خواهد شد. آنهم در وضعیتی که سازمانهای متولی گردشگری و حفظ محیط زیست هنوز هیچ سازو کار درستی برای حفاظت از طبیعت نیاندیشبده اند.
متاسفانه عدم شناخت درست از صنعت طبیعت گردی در این کشور باعث می شود تا ما علاوه بر تکرار اشتباهات انجام شده توسط برخی از کشورهای فعال در زمینه طبیعت گردی باعث شکست این صنعت نو پا در کشوری شویم که گرچه دارای ظرفیت های بالقوه ای جهت ورود گردشگران طبیعت دوست است اما به جهت داشتن اقلیمی خشک و نیمه خشک دارای طبیعی بسیار حساس و آسیب پذیر در برابر اشتباهات ما ايرانيهاست.
گاهی اوقات با خود می اندیشم كه تا چند سال دیگر برای بودن در طبیعت واقعی، هر بار باید چقدر دور و دورتر شدم؟!!!

نقدي بر بيانيه انجمن كوهنوردان ايران

در بيان هر موضوعي اگر ما با كلي گوئي و بدون ذكر مقدمه اي اساسي و درست ، به سراغ ابراز نتيجه برويم ، و عنوان آنرا بيانيه بگذاريم ، در نظر مخاطب دنياي معاصر ، به سادگي تار و پود نواقص آن پيدا و عيان خواهد بود ، هر چند كه اگر عنوان دكور بيانيه مان ، نام فلان انجمن و سازمان و. . . باشد . و مهمتر آنكه اگر عمده رويكرد اينگونه بيانيه به نوعي كوبيدن بر دهان منتقدان باشد ، كاش ، دشنامي جانانه نثار كنند نه اينگونه كردار
. . .

مخاطب من بيانيه بسيار نا شيوا و پر از لحن يكجانبه گرايانه انجمن كوهنوردان ايران مي باشد ، نه ابتداي درستي دارد كه به شرح مختصري از رويداد و بيان آن چيزهائي بپردازد كه باعث بروز چنين بياني شده است ، و نه انتهائي شفاف و مبرهن ، در ابتدا بدون هيچ ذكر كاملي از انتقادها ، لحن نتيجه گيري به خود ميگيرد و بدون بيان مفروضات به سراغ بيان احكام ميرود و خلاصه ، خواننده را در ندانستن زواياي اين رخداد ، به سراب نتايج خود خوانده خويش مي برد. گويا كه نويسنده مي پندارد هر گونه اظهار نظري كه بوي خلاف و عدم تاييد بعضي موارد در اين برنامه را بدهد محكوم به خطاست و ناشايست ، همچنانكه در قسمت اول از اين خطابه با بياني پند واندرز گونه ، خانواده مرحوم سامان نعمتي را از بعضي تفكرات نهي مي كند.


اما مثال ما سطري ازسطرهاي ابتدائي اين بيانيه است كه مي گويد " درمیان انتقادهایی که به تیم نانگاپاربات یا سرپرستی آن شده است ، چند اظهار نظر نادرست نیز گفته شده که می تواند موجب وارد شدن ضربه هایی به کوه نوردی و سازمان های دست اندر کار آن شود "

اين متن مي گويد " در ميان انتقادهايي 000 چند اظهار نظر نادرست نيز ...." و بدون بيان آن انتقادها ، باب گفتمان خود را از آن، به زعم خود " اظهار نظر هاي نادرست " شروع ميكند .
و با بيان دو نمونه از اين " اظهار نظر هاي نادرست " و بررسي مختصر آنها به سراغ تقسيم بندي انتقادها ميرود و آنها را در سه دسته داراي ايراد و نقص مي داند : 1- طرح مسایل انحرافی 2- اشکال فنی در انتقادها 3- بی توجهی به ارزش های برنامه ی نانگاپاربات

با فرض دارا بودن اين ايرادها بر بعضي انتقادها اولا چرا نويسنده در ابتدا ، قسمت خالي ليوان آب منتقدان را مد نظر قرار مي دهد و چرا تا پايان اين ديدگاه را با عدم بيان ديگر ديدگاهها حفظ و بجاي (به قول خود) "اظهار نظر هاي نادرست" به بيان اظهار نظر هاي درست نمي پردازد . حال به سراغ بررسي گونه هائي از اين نوشتار مي رويم.

در طرح مسائل انحرافي دو مورد تاييد صلاحيت براي تيم هاي خارج كشور از طرف فدراسيون كوهنوردي و توقف عملیات جستجو از طرف سرپرست به بحث گذاشته شده است كه بنا به نظر نويسنده مورد اول بهتر است جائز نباشد و فدراسيون بهتر است در اينجا از حالت نظارتي خارج باشد ، و در مورد دوم هم ميتوان قبول كرد كه سرپرست به واقع ، دغدغه بسياري در مورد اعضاي تيم خود دارد اما آيا هر سرپرستي ميتواند با توجه به ويژگيهاي برنامه ، تشخيص درستي در پيشگيري از عدم بروز اين رخداد ها بدهد .

در سطر اول دسته دوم اشكال انتقادي- اشکال فنی در انتقادها - باز نويسنده چنين آغاز مي كند كه "در بیشتر انتقادهایی که به برنامه شده ، توجه نکرده اند که در کوه نوردی هم مانند بسیاری کارهای اجتماعی ديگر مسئوليت وجهي دوسويه دارد " و در اين بيان همچنان خواننده دنبال آن انتقاد ها مي گردد ، نويسنده چنان مي نويسد كه گويا تحليلي جامع از انتقادها در " پيش جمله اش " كرده ، كه حال بايد ، در حال نتيجه گيري باشد ، . . . ... اما بحث خطاهاي سرپرستي و مديريت تيم را كه شايد بيشترين جهت انتقادها را در بر ميگيرد ، كه منجر به صعود 6 نفري و تنها ماني فرد ناتوان مي باشد را نويسنده بسيار جالب گريز ميزند و بي هيچ نگاهي به آن مي گويد :
" علاوه بر مسوولیت سرپرست در هدایت گروه ، اعضای گروه هم موظف به تبعیت از دستور سرپرست هستند . اگرکسی ، بر اثر اجرای دستور سرپرست دچار حادثه ای شود ، ممکن است سرپرست را مسوول دانست . اما تمکین نکردن به دستور سرپرست ، از مواردی است که رافع مسوولیت او در چنین موارد است ."

و با توجه به اينكه ايشان ذكري از حداقل مسئوليت هاي بسيار مهم سرپرست در قبال گروه نمي آورند ، به سراغ مسئوليت جناب آقاي سامان نعمتي در قبال سرپرست ميرود.(البته در فحواي كلام بدين صورت ميباشد )

بررسي دوباره اين پاراگراف بيانيه انجمن :
2-2 اشکال فنی در انتقادها
در بیشتر انتقادهایی که به برنامه شده ، توجه نکرده اند که در کوه نوردی هم مانند بسیاری کارهای اجتماعی دیگر " مسوولیت " وجهی دوسویه دارد . به این معنا که علاوه بر مسوولیت سرپرست در هدایت گروه ، اعضای گروه هم موظف به تبعیت از دستور سرپرست هستند . اگرکسی ، بر اثر اجرای دستور سرپرست دچار حادثه ای شود ، ممکن است سرپرست را مسوول دانست . اما تمکین نکردن به دستور سرپرست ، از مواردی است که رافع مسوولیت او در چنین موارد است .

احتمالا به قول نويسنده تمام موارد فني در اين مورد شكل مي گيرد چون ايشان فقط همين مطلب را تا آخر اين مبحث اشاركي مي كنند و جالبتر آنكه پيشنهاداتي هم در زمينه بروز تعاريف جديد سرپرستي مينمايند ( بدون هيچ ذكري از مراجع آنها )... اگر ايشان مي خواستند حداقل قضاوت درستي در همين مبحث سرپرستي بفرمايند بايد اطلاعات اتفاقات افتاده ، حين برنامه را تا آنجائي كه محل بروز و درز پيدا نموده است را فهرست و جمع آوري مي كردند و سپس به تجزيه و تحليل آن اقدام مينمودند و در نهايت امر به سراغ اين حكم ميرفتند كه " تمکین نکردن به دستور سرپرست ، از مواردی است که رافع مسوولیت او در چنین موارد است . "
به طور نمونه اين مطلب را با توجه به اخبار سايت باشگاه مربوطه ذكر مي كنيم .

آخرين اخبار از تيم" 20"
تاریخ : جمعه، 28 تیر، 1387
موضوع : آخرين خبرها از تيم

گزارش اوليه ي دريافتي از صعود تيم نانگاپاربات:

اعضاي تيم چهارشنبه شب ساعت22:30 دقيقه از خواب بيدار شده اند و ساعت 00:30 بامداد پنجشنبه حركت خود را به سمت قله آغاز كزده اند.

هوا خوب بوده و برخلاف پيش بيني ها ي قبلي تا اواسط روز باد سرعت چنداني نداشته است و از آن به بعد كم كم هوا رو به خرابي گذاشته و بارش شروع شده است.

حوالي ساعت 10 صبح بوده كه سامان نعمتي برخلاف تلاش و قدرت بدني بالايي كه تا اين مرحله ي برنامه داشته دچار علائم ارتفاع زدگي و خواب آلودگي مي شود، سرپرست از سامان مي خواهد كه برگردد پايين اما او قبول نمي كند كمي ديگر ادامه مي دهند يك بار كاظم و يك بار احسان داوطلب مي شوند كه از صعود صرف نظر و همراه سامان برگردند پايين اما سامان باز تسليم نمي شود تيم يك ساعت دست از حركت بر مي دارد و بنا مي شود كه همه با هم برگردند پايين، هوا هنوز خوب و روشن بوده و براي رسيدن به كمپ چهار كاملا مساعد... سامان بالاخره تسليم مي شود و قبول مي كند برگردد كمپ چهار به شرطي كه تيم به حركت خود ادامه دهد.
وقتي اعضاي تيم به سمت قله حركت مي كنند و از سامان به اندازه ي كافي فاصله مي گيرند متوجه مي شوند كه سامان برخلاف قولش دارد آرام آرام صعود مي كند اما با مكث و ايست ها ي طولاني...

كاظم و سهند ساعت 16 عصر ؛حسين و احسان و ليلا بين 16:30 الي 17 روي قله مي ايستند... از اين ساعت به بعد باد و بارش كه از دو سه ساعت قبل شروع شده بوده شدت مي گيرد ( بعد از ساعت 16:30 ارتباط ما هم با تيم قطع شد و براساس گزارش پشتيباني در بيس كمپ بي سيم ها هم قطع شده بودند.)

سامان وقتي مي بيند همه در حال بازگشت هستند به موازات بقيه شروع مي كند به پايين آمدن، ظاهرا بسيار ناراحت بوده از اين كه به علت سرعت كم، زمانِ لازم براي صعود قله را از دست داده است و سعي مي كرده با فاصله ي 20 دقيقه اي از ساير افراد تيم حركت كند و گويا قصد داشته از تيم جدا شود؛ شب را بيواك و روز بعد قله را صعود كندكه با توجه به گزارش هاي هواشناسي اين كار بسيار خطرناك است.

با تاريكي هوا بر شدت باد و كولاك هم افزوده شده و شرايط بسيار دشوار و خطرناكي را براي اعضاي تيم رقم زده است به طوري كه كاظم و احسان رفته اند دنبال پيدا كردن چادر ها و با وجود جي پي اس و داشتن جهت، ساعت 2 بعد از نيمه شب موفق شده اند به محل كمپ چهار برسند و ساير افراد را خبر كنند. بالاخره ساعت 5 صبح سهند و ليلا و حسين كه هر كدام شب سختي را با بيواك در هواي بسيار بد گذرانده اند به چادرها مي رسند اما سامان نمي آيد.

**************************************

البته اين نمونه اي از اين دست بود كه بيانيه نويس محترم هيچ گونه نگاهي به اين موارد وتجزيه و تحليل آنها ندارد ، . . .

اما مبحث آخر نويسنده ، بياني مي باشد بسيار مرسوم ، كه چوب ارزش گذاري مي نامند و آنرا هميشه بر سر كليه بررسي كنندگان و منتقدان و ... مي كوبند ، البته از ايشان با توجه به روند و رويه اين خطابه شان آنچنان بعيد به نظر نمي رسيد كه بدين گونه ختم كلام كنند. ايشان طبق معمول اين رويه ها ، چندين بار كلمه اولين و نخستين بار و آنچنان و اينچنان را بكار مي برند كه توصيه ميكنم خدمتشان ، آنها را اگر مي توانند در مباحث استانداردهاي جهاني مطرح و عرض اندام كنند. اما توجه ايشان را به واقعيتهائي با توجه به فضاي كوهنوردي و جامعه مان جلب مي كنيم . . .


- چرا ما در 40 يا 35 سالي كه از اينهمه صعودهاي 8000 متري مي گذرد ، هنوز موفق به ارائه حتي يك مسير و يك طراحي منحصر به فرد وحتي يك گونه عبور ساده ، ولي جديد و منحصر به فرد نشده ايم اما هر ساله شاهد اخبار صعودهاي مختلف مسيرهاي تكراري با انواع و اقسام طناب هاي ثابت و كارگاهاي ايجاد شده توسط ديگران هستيم در واقع هر ساله عده اي با توجه به پيامدهاي خبري و اينگونه ارزش گذاريها،اقدام به حدر ريزي سرمايه مالي و جاني خود نموده و از قلل توريستي 7000 متري تا قلل مشكل تررا هدف كوهنوردي خود مينمايند
اما بسياري قادر به انجام به طور مثال پيمايشي ساده در خط ارس هاي كوههاي خود ما در فصل زمستان نمي باشند ...

- چرا در جامعه ما بيشتر كساني كه در اين صعودها شركت ميكنند اشخاصي از طيف درآمدزائي بالا هستند و ما كوهنوردان بسيار توانمند ولي فقير و ناتوان در امور مالي زندگي خود داريم كه نمي توانند مانند بسياري از آقايان آزادانه اين گونه طي طريق كنند و افتخار بيابند ... آيا در جامعه سوپر فئودال ما مجالي براي اينگونه افتخار سرائي ها مي بينيد.

- شاهد توجه نكردن ما كوهنوردان به مباحث عميق كوهنوردي ، همين رخدادهاي ناگواري مي باشد كه در برنامه هاي مختلف ما محل اعراب و حضور پيدا مي كنند مانند آنچه كه در برنامه اخير خود فدراسيون كوهنوردي ايران و حادثه اي كه براي دكتر بهالو پيش آمده است ويا برنامه صعود زمستاني گرده آلمانهاي گروه آرش و يا . . .
مي باشد.

- البته اقدام اين دوستان واجد ويژگيهاي خوب و قابل توجه مي باشد و در بسياري موارد قابل تشويق و قدرداني هم مي باشند، اما با در نظر گرفتن وزنه خطاهاي آنها ، متاسفانه نمره قابل قبولي نمي توان به آنها ارائه داد . ( از نظر بنده )